برای بسیاری از ما، شکست مترادف با بیکفایتی و آماده نبودن است؛ امری که باعث شرمساری میشود. اما اگر درست به آن بنگریم، شکست میتواند فرصتی برای رشد و بالندگی باشد. پذیرفتن شکست، بخش جداییناپذیر از فرایند یادگیری است. هرچند بیشتر افراد از آن گریزاناند، در پیکسار، اندرو استنتن یاد گرفته است که نهتنها از شکست نترسد، بلکه با آغوش باز به استقبالش برود و راهی بیابد تا رنج و درد شکست را به سکوی پیشرفت تبدیل کند.
شکست، چهره دیگر یادگیری و اکتشاف است. اگر هرگز شکست نخورید، در حقیقت مرتکب اشتباه بزرگتری شدهاید: توقف رشد. برایآنکه بدانید فرهنگسازمانی شما شکست را چگونه تعریف کرده است، کافی است بپرسید:
آیا کارکنان هنگام بروز خطا، بهجای گردآمدن برای یافتن علت، به دنبال مقصر میگردند؟ اگر پاسخ مثبت است، پس شکست در آن سازمان به امری تحقیرآمیز بدل شده است.
رهبران، هنگامی که شجاعت سخنگفتن از اشتباهات خود را داشته باشند، به دیگران نیز جسارت میبخشند. در چنین فضایی، تجربه و آزمایش به ضرورتی خلاقانه تبدیل میشود و افراد از کار خویش لذت میبرند. بیگمان شکست میتواند هزینهبر باشد؛ از همین رو ما در پیکسار کوشیدیم هزینه آن را کاهش دهیم. برای مثال، سیستمی طراحی کردیم که در آن کارگردانان میتوانند سالها وقت خود را صرف توسعه یک فیلم کنند، بیآنکه وارد مرحله پرهزینه تولید شوند. بهاینترتیب، شکستها در همان آغاز مسیر رخ میدهند و هزینه بازنویسی و اکتشاف پایینتر میماند.
برایآنکه یک شرکت حقیقتاً خلاق باشد، باید کارهایی را آغاز کند که امکان شکست در آنها وجود دارد. اما چه زمانی شکست از پلی برای تعالی، به علامت هشداری جدی بدل میشود؟ زمانی که کارگردان یا رهبر پروژه، اعتماد تیم خود را از دست بدهد. یکی از نشانههای این وضعیت، آن است که جلسهای برای بازخورد و هماندیشی برگزار میشود، اما سه ماه بعد، پروژه بیهیچ تغییر جدی بازمیگردد. چنین جاییست که شکست، نه بهعنوان تجربه، بلکه بهعنوان هشدار شناخته میشود.